ناف تهران کجاست؟

3739

 

شرح تاریخچه عبارت هفتاد هشتاد ساله «بچه ناف تهرون» که ناظر است بر:

 

۱.نازیدن به تهرانی که پایتخت است:

کمی بیش از دویست سال است که تهران نشینی افتخاری دارد. (همانطوری که روزگاری اصفهان و قزوین و همدان و … داشت.) زیرا پیش از پایتختی، تهران دهی بود و افتخاری افزون بر دیگر نقاطی چون؛ برغان و ساوجبلاغ و ابرقو و … نداشت. تازه اگر قول یاقوت حموی را هم بپذیریم که پیشینه راهزنی را به اجداد تهرانیان منتسب کرده، شاید بسیاری از ایشان از داشتن ریشه کهن تهرانی انصراف دهند.

۲. اشاره به وجه تمایز میان مرکز نشینان و حاشیه نشینان تهران است:

یکی از معانی ناف، وسط و میانه هر چیزی است مانند؛ ناف عالم یا ناف هفته و غیره.
پیدایی این سخن، حکایت از تفاخر به اصالت تهرانی دارد که در داخل باروی شهر می زیستند؛ در مقابل حاشیه نشینان که ریشه ای تهران نداشتند.

 

اولیویه معاصر آقامحمدخان می نویسد؛ جمعیت تهران با قشون همراه آقامحمدخان پانزده هزار تن بوده که اگر عده نظامیان همراه شاه را کم کنیم، تهران در زمان پایتختی جمعیتی بیش از شش هفت هزار تن نداشت. تبدیل آن عده قلیل به سیزده چهارده میلیون نفر جمعیت امروز حکایت از غیر بومی بودن پایتخت نشینان دارد.

 

در دوره فتحعلی شاه بر اثر جدایی بخشهایی از کشور جمعی از اهالی قفقاز (شهرهایی چون ایروان،لنکران …) و شرق دریای خزر (شهرهایی نظیر مرو و خیوه و …) گریختند و در شهرهای دیگر از جمله تهران ساکن شدند. این افزایش جمعیت پایتخت، باعث گسترش شهر شد که منجر به ساخت دروازه نو در جنوب محله عتیق بازار و … در دوره محمدشاه گردید.

 

روند افزایش جمعیت در عصر ناصری، شدت گرفت و باغهای سنگلج و عودلاجان و … ساخته شد. این امر منجر به تخریب حصار صفوی و ایجاد باروی وسیع ناصری گردید. تا پیش از پهلوی مهاجران روستایی و دیگر شهرها در تهران با ساکنان اولیه خیلی تفاوت نداشتند، زیرا قومها و جمعیتهای بسیاری مانند باجمانلوها قمیها تفرشیها آذربایجانیها و لرها، کردها و… هر کدام به لهجه و زبان خود سخن می گفتند و تهرانیها هم بیش و کم با زبان خود (مانند پول به جای پل در سرپولک) که نزدیک به لهجه آبادیهای قصران بود گفتگو می کردند.

 

اما رفته رفته لهجه ها در پایتخت روبه نابودی گذاشت و لهجه ای آفریده شد که به هیچیک از دیگر لهجه ها شبیه نبود و آن شد استاندارد لهجه پایتخت نشینان و از آن روز دیگر لهجه ها و زبان ها به حاشیه رفتند و مظلومانه عزلت گزیدند. از این زمان تهرانیان که متکلم به لهجه تازه شده بودند بر حاشیه نشینان روستایی تفوق یافتند و برتری شان را برآنان تحمیل کردند.

 

تا پایان عصر قجر تهرانیان داخل حصار بودند و مرزی میان آنان و مهاجران پیدا نبود اما با فروپاشی قاجاریه حصار ناصری خراب شد و با روند افزایش ناگهانی جمعیت در پی تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور، محلاتی در حاشیه شهر بنا گردید. باروی قدیم، مرز جغرافیایی آشکاری میان مهاجران جدید و تهرانیان شد. حاشیه نشینان نظیر سلسبیل، نظام آباد، اطراف دولاب، امامزاده معصوم، بریانک و … روستاییانی کوچیده به پایتخت بودند.

همنشینی این گروه کثیر و اختلاط ایشان برای ساکنان قدیم تهران بسیار برخورنده بود. بویژه آنکه شتاب پیشترفت و رشد مالی و توسعه علمی و فنی این جمع پر کار و مصمم سربزیر بر تهرانیان مرکزنشین کم کار خرده گیر پیشی داشت و این، تحمل تهرانیها را طاق کرده و صبرشان را برده بود. به هردری می زدند تا درد این ننگ را بر خود هموار کنند.

 

بچه ناف تهران بودن وجه تمایز ساکنان محله های چال میدان و صابون پزخانه و سنگلج و … با این (به اصطلاح آنها) قربتی ها بود که به آب می گفتند او و به گاو می گفتند گو و …. (تلفظ واو معدوله و …). بچه های ناف تهران اشعار و هجویاتی از این دست ساخته بودند و در کوچه و بازار می خواندند و بزرگ و کوچک ایشان را به سخره می گرفتند و دلشان را خنک! می کردند.

 

چون می دانستند نسل بعد آنان خود را تهرانی (مانند ایرانیانی که اواخر قاجاریه به اروپا و هند و روس و عثمانی و…رفتند و اکنون نمی دانند نسبشان ایرانیست. چنانکه ما نمی دانیم چه بر سر نوادگانم خواهد آمد.) خواهند شمرد. بنابراین «بچه ناف تهران» عبارتی است ساخته تهرانیان مرکز(ناف) نشین که اواسط دوره رضا شاه در فرهنگ عامه پیدا شد.

یک دیدگاه

  1. من ٨۵ سال دارم و بچه امامزاده یحیی (ع) هستم . دوران نوجوانی سال اول دبستان تدین و سپس از سال دوم تا ششم ابتدائی را در مدرسه فرهنگ درس مى خواندم ؛ در طهران قدیم زمان ما یک بستنی فروشی در خیابان ری به نام اکبر مشتی بود که بهترین بستنی ان موقع هر ظرفی ٣ ریال مى خریدیم ؛ مادر من هر شب جمعه نذر داشت به زیارت حضرت عبدالعظیم برود منهم که عاشق ماشین دودی ( قطار بین تهران و شهر ری ) بودم همراه خودش مى برد در موقع برگشت هرگز مزه کباب ها همراه با سبزى ریحان را فراموش نمى کنم . موقع برگشتن هم یک کوزه ماست بعنوان سوغات مى اوردیم .
    شب های تابستان طهران اسمانی پر ستاره همراه با کهکشان راه شیری که ما انرا راه مکه مى گفتیم واقع دیدنی بود غروب یک نم اب به کاهگل های پشت بام مى زدیم و بوی عطر ان بسیار دل انگیز بود . در زمستان ها بقدری برف مى امد که دو عابر از دو طرف مقابل نمى توانستند هم دیگر را ببینند
    یادم میاد ان زمان یک سینما بنام سینما دماوند در خیابان ری وجود داشت که بلیط های ان به ترتیب ۵ و ۶ و ٨ ریال و لژ ان که صندلی مبله داشت ١٢ ریال بود ؛ بله دوستان هر قدر بگویم باز هم کم است ؛ بله یاد و خاطر کودکى بر نگردد دریغا !

افزودن دیدگاه