حال و روز این روزهای محله اتابک

7192

 

طرح های شهری که قرار بود تهران را بر مدار توسعه و عدالت شهری قرار دهد؛ بدون انجام مطالعات اجتماعی این روزها در حاشیه خود دُمل های چرکینی به نام فضاهای بی دفاع شهری دارد تا شاید این کانون های آماده؛ به فضایی برای گسترش معضلات اجتماعی شود.

 

هرچند در یک دهه اخیر توجه به این فضاها هر چند وقت یک بار توسط اعضای شورای شهر تهران مطرح می شد؛ اما هیچگاه نسخه ای تاثیرگذار برای آن پیچیده نشد. این روزها محله اتابک منطقه ۱۵ تهران زیر چشمان مسئولان شهری با انبوه فضاهای بی دفاع شهری دست و پنجه نرم می کند.

 

زندگی در محله اتابک یک مثلث سه ضلعی است که یا به سمت مواد مخدر و اعتیاد در دو خیابان حشمتی و امام خمینی کشیده می شود و یا در لابه لای ضایعات هاشم آباد متوقف می شود و در این میان ضلع سوم این مثلث نابرابر به زندگی در لابه لای خانه های فرسوده این محله محروم می رسد. «… اگر برای خرید مواد مخدر آمده اید؛ خیابان حشمتی یا خیابان امام خمینی بروید و اگر هم دنبال ضایعات فروشی ها هستید بروید هاشم آباد…» این جملات نهایت نقشه این محله را برای تازه واردها مشخص می کند.

 

در این محله؛ درست لابه لای ساخت و سازهای جدید و کمر خمیده بافت فرسوده خانه های قدیمی به راحتی می توانید در همان لحظه اول کانون های آسیب اجتماعی را ردیابی کنید. کار سختی نیست. حتی با دیدن کولی ها، غربتی ها و ضایعات جمع کن ها و معتادانی که به دنبال گوشه ای دنج برای فرو رفتن در خلسه نشئگی هستند؛ می تواند شما را به تمامی کانون های معضلات اجتماعی هدایت کند. این روزها دیگر خبری از قدمت این محله نیست.

 

بسیاری از قدیمی های محله اتابک با هجوم مهاجران کوچ کرده اند و از این محله رفته اند و آنهایی که باقی مانده اند؛ در خانه های فرسوده شان روز به روز فرو رفتن محله شان را در سیاهی اعتیاد مرور می کنند. اگر یک زمانی آرامگاه سید ملکه خاتون محلی برای رفت و آمد تهرانی ها بود و محله شهرت خود را از زمین های این محله قدیمی به نام امیر اتابک و امیر سلیمانی می گرفت؛ اما اکنون نام اتابک شهرت خود را از زمین های رها شده، خانه های فرسوده و معضلاتش می گیرد. دیگر کسی نام بلقیس سلیمانی دختر امیر سلیمانی را نمی شناسد. زنی که زمین های زیادی را وقف کرد و دو مدرسه در این محله ساخت. مدارسی که جزء قدیمی ترین مدارس شهر تهران است. موقوفه های بلقیس سلیمانی این روزها بیشتر از آنکه به مدرسه شبیه باشد؛ شبیه ساختمان هایی است که قدش زیر بار تاریخ خم شده است و دیوارهای آن فرو ریخته است.

اتابک در اولین پیچ تاریخ گم شده است

این روزها محله اتابک در اولین پیچ تاریخی خود گم شده است. یک قرن پیش این محله سر راه آرامستان مسگر آباد قرار داشت. محله ای که قهوه خانه های آن سر راه زائران آرامستان مسگرآباد؛ مرزی بود بین مردگان و زندگان. اما گذر ۱۰۰ سال کافی بود این محله زیر بار کهنگی تن رنجور خود سرگردان شود و زمین های بی دفاع شهری در تک تک کوچه های این محله قدیمی به مانند یک سیب کرم خورده اتابک را از درون تهی کند.

 

حتی ساخت بزرگراه امام علی(ع) هم نتوانست حال این محله را خوب کند.«… زمانی که شهرداری داشت اتوبان امام علی را می ساخت… خانه های فرسوده زیادی را که سر راه این طرح قرار داشت؛ خرید… بسیاری از این خانه ها داخل اتوبان افتاد و تعداد زیادی از این خانه ها هم تخریب شد و خرابه هایشان بعد از آسفالت شدن، به حال خود رها شد…» این جملات نهایت رنجی که ساکنان محله اتابک از همسایگی خود در کنار پرافتخارترین طرح شهری پایتخت کشیده اند را به تصویر می کشد.

 

داخل تک تک خیابان های اتابک که بروید، حتما چندتایی از این زمین های بی دفاع شهری رها شده را می بیند که بر دیوارهای آن سیاهی آتش اعتیاد نقاشی کرده است «… شهرداری هم برای بزرگراه امام علی(ع) و هم برای احیای بافت فرسوده و تجمیع خانه های قدیمی زیادی را خریداری کرد… اما این زمین ها رها شدند…» این ها را مرد معتادی می گوید که خود ساکن خیابان حشمتی است. خیابانی که به گفته اهالی محله اتابک بزرگترین محل تولید، توزیع و مصرف مواد مخدر است.«… مواد مخدر خیابان حشمتی در تهران مشهور است… این خیابان بزرگترین محل برای تولید مواد مخدر است. در زیر زمین خیلی از خانه های اینجا لابراتور تولید شیشه قرار دارد و فروش مواد مخدر خانوادگی انجام می شود…»

وارد خیابان حشمتی که می شویم؛ خرید و فروش مواد مخدر زیاد سخت نیست. در برخی از خانه های این خیابان که باز می شود در ازای دریافت پول مواد مخدر دست متقاضیان این افیون خانمان سوز را به راحتی می گیرد. چند زن در انتهای کوچه سر یک گرم بیشتر شیشه با پسر جوانی علنی چانه می زنند و در گوشه ای دیگر مرد معتادی زر ورق خود را با عجله آماده می کند تا در کنار خانه اش با فندک اتمی به هپروت برود.

 

«… محله حشمتی، محله قدیمی ای است… قرار بود این محله داخل اتوبان امام علی بیفتد… خیلی از خانه های این خیابان توسط شهرداری خریداری شد… اما همینطوری رها شد… بیشتر ساکنان این محله معتاد هستند… خانه های این محله نهایت متری دو میلیون تومان می ارزد و نوسازی این خانه های ۴۰، ۵۰ متری فایده ای ندارد…» آخرین جمله مرد معتاد در میان دود سفیدی که از لابه لای زرورق وارد دهانش می شود؛ گنگ و نامفهوم است:«… یکی از مشکلات محله این است که آسایش نداریم… کل محله فروشنده مواد هستند….خودم هم در دام اعتیاد افتاده ام…. شیشه و دوا در این محله زیاد فروخته می شود…. دو ساله که پاکم اما وقتی. در محله همه جور مواد پیدا می شود هر چقدر هم دلم بخواهد پاک باشم اما نمی توانم….»

وقتی هویت تاریخی اتابک فراموش می شود

اگر در گذشته محله اتابک، به عنوان یک محله خوب در جنوب شرقی تهران حرف های زیادی برای گفتن داشت؛ اما این روزها هویت تاریخی این محله لابه لای بافت فرسوده و اعتیاد گمشده است. «… شهرداری و کلانتری محله می دانند که محله حشمت یکی از کانون های تولید و توزیع مواد مخدر است… اما کاری نکرده اند…. اقتصاد خانواده های خیابان حشمتی از محل فروش مواد مخدر تامین می شود… بیشتر ساکنان این خیابان غربتی ها هستند… افرادی که ۵۰ سال پیش از اطراف مشهد به این محل آمدند و ماندگار شدند…»

۵۰ سال کافی است تا غربتی ها و کولی ها به صورت مویرگی در تمام خیابان ها و کوچه های اتابک نفوذ کنند تا اعتیاد، کارتنخواب ها و دختران فراری به عنوان یکی از دمل های چرکین محله اتابک در کوچه حشمت، امام خمینی و نفیس ریشه بدواند.

 

«…اتابک جایی است که کارتنخواب ها و معتادان به آن هجوم آورده اند، آن هم به دلیل وجود مکان های بی دفاع شهری که محل خوبی برای مصرف مواد مخدر و خوابیدن است… خیلی ازمعتادهای این محل برای اینکه درامد داشته باشند ضایعات جمع می کنند و در هاشم آباد به ضایغات فروشی ها می فروشند…»

 

اینجا به غیر از زمین هایی که رها شده است؛ برخی از ساختمان های مخروبه نیز رها شده اند… مانند مدرسه قدیمی ای که تا دو سال پیش دیوارهایش ریخته بود و محلی برای زندگی کارتنخواب ها و معتادان تبدیل شده بود اما بالاخره آموزش و پرورش به دور این مدرسه متروکه دیوار کشید تا خواب معتادان را حداقل در این مکانی که ۱۰ سال پیش محل کسب علم بود؛ برهم بزند. «…اعتیاد بین مردها زیاد است… بیشتر معتادان مهاجر هستند… دختران فراری هم اینجا زیاد هستند و همه مصرف کننده… مردها ضایغات جمع می کنند و دخترها از بدن خود پول در می آورند…»

زمین فوتبال محله در تصرف معتادان

در لابه لای معضلات محله اتابک به دنبال امکانات رفاهی و تفریحی می گردیم. اما تمامی ساکنان این محله آدرس زمین فوتبالی را می دهد که زیر سایه معتادان ولگرد قرار دارد.«… همین یک زمین فوتبال را داریم… اما بیشتر اوقات معتادان و کارتنخواب ها در این زمین ساکن هستند… زمین چمن ندارد و یک زمین رها شده است…»

وارد کوچه بهشتی که می شویم؛ در نظر ارواح سرگردان این کوچه مزاحمانی هستیم که آرامش آنها را برهم زده ایم… درست وسط زمین ۱۰ مرد معتاد به همراه یک زن نشسته اند و مشغول مصرف مواد مخدر هستند. کنار زمین که می ایستیم… انگار آرامش نشئگی معتادان را برهم زده ایم. پسر جوانی از جایش بلند می شود و با سنگی از وسط زمین با هر زحمتی که هست خود را به کناره زمین می رساند تا مانع عکس انداختن ما شود.«… ما حتی نمی توانیم اجازه دهیم بچه هایمان وارد این زمین شوند… به کلانتری هم زنگ می زنیم یا نمی ایند و یا اگر هم بیایند فقط معتادان را متفرق می کنند… همین.» شب ها در زمین فوتبال محله اتابک غوغاست… زمینی که تعداد زیادی معتاد را در خود جای می دهد و ساقی های موتور سوار میزبانان خوبی از این معتادان هستند تا خدای ناکرده خمار یک گرم مواد نشوند.

 

بوستان بعثت یکی از پارک های قدیمی محله اتابک است که آن هم در تسخیر معتادان قرار دارد«… سال گذشته یکی از زنان معتاد وسط پارک زایمان کرد… زنگ زدیم ۱۳۷ و اورژانس… آمدند جمعش کردن» ترمینال اتوبوسرانی اتابک هم یکی از کانون های آسیب اجتماعی محله است. فضای سبز کنار این پایانه هم جای امنی برای معتادان و کارتنخواب هاست.

امید کارتنخواب ها و معتادان هاشم آباد است

تمام معتادان به هاشم آباد می آیند و ضایعاتی که از داخل سطح های زباله جمع آوری کرده اند به خریداران ضایعات می فروشند. مغازه هایی که بسیاری از آنها در ظاهر تعمیرگاه خودرو هستند و در باطن خرج معتادان را با خرید ضایعات تامین می کنند. «جمعه» یکی از کارگران افغانی یکی از ضایعات فروش های هاشم آباد است. پسر ۲۱ ساله ای که از ۱۰ سالگی به ایران آمد و در غرض ۱۱ سال توانست یک خانه در طلخال کابل برای خانواده اش بخرد.«… اینجا همه جور ضایعات می خریم… از انسان گرفته تا آهن پاره… کیلویی ۵۰۰ تومان» جمعه کارهای زیادی را در این ۱۱ سال در تهران انجام داده است از شاگری در سوپر مارکت تا جارو زدن خیابان ها.«…زمانی که به تهران آمدم لباس نداشتم بپوشم… پدرم هیچی نداشت… الان بعد از ۱۱ سال در طلخال خانه خریده ام و می خواهم از راه ترکیه به کشور آلمان بروم….»

کودکان، ساقی های مواد مخدر

وارد دومین مرکز عمده فروش، تولید و توزیع مواد مخدر محله اتابک می شویم؛ خیابان امام خمینی. در این خیابان نیز زمین های بی دفاع شخصی تبدیل به حیاط خلوتی برای معتادان شده است. در این محل نیز بیشتر خانواده ها فروشنده مواد مخدر هستند. حتی کودکان! مصرف مواد مخدر هم در این خیابان علنی و آزاد است.«… اگر فروشندگان احساس خطر کنند از داخل خانه و از پنجره مواد را به دست معتادان می رسانند.. خیابان امام خمینی یکی از خیابان های قدیمی اتابک است که در کنار پارک بعثت قرار دارد… عصرها این خیابان می شود اتوبان همت آنقدر که ترافیک می شود… از بالا شهر برای خرید مواد به این خیابان می آیند.

اتابک؛ کانونی برای پرورش آسیب زیر پوستی

اگر محله هرندی به عنوان یکی از نمادهای آسیب های اجتماعی شناخته می شود؛ اما حال و روز محله اتابک دست کمی از هرندی ندارد. ساکنان این محله اعتقاد دارند که اتابک کانونی برای رشد و پرورش آسیب های اجتماعی زیر پوستی است. اگر به این محله توجه نشود به زودی بدتر از محله هرندی می شود.

 

داخل خیابان قربانی یک شلتر برای نگهداری زنان کارتنخواب و معتاد وجود دارد. محلی که درست در مقابل مسجد قرار دارد و یک بار هم به خاطر شکایت مسجد نزدیک بود بسته شود. خانم عباسی مسئول شلتر آهنگ رهایی شرق است. به گفته اهالی ۱۰ سال است که این زن به زناندر راه مانده و کارتنخواب اسکان می دهد.«…زنان بی سرپناه و حتی مصرف کننده را در این فضا پذیرش می کنیم…. گاهی اوقات تعداد ساکنان این مرکز به ۳۰ نفر می رسد و گاهی نیز ۱۰ نفر ساکن دارد. زنانی که در این شلتر زندگی می کنند هم مجرد و هم زنان مطلقه هستند… برخی از زنانی که اینجا ساکن می شوند بچه دارند که بهزیستی بچه های آنها را می گیرد و برخی نیز زنان بارداری بودند که کودکان خود را وقتی به دنیا آوردند تحویل بهزیستی دادند….»

 

خانم عباسی از DIC که یکی از خیرین در ساختمان خدمات اجتماعی شهر داری ناحیه راه اندازی کرده است؛ ناراضی است«…یک DIC آن طرف محله در ساختمان خدمات اجتماعی راه اندازی کرده اند که مددجویان اینجا را به زور می برند آنجا.. این مرکز ما را اذیت می کند… فکر کنید مددجوی من که ۶ سال است اینجا زندگی می کند؛ از داخل خوابگاه بردند به مرکز خودشان. خودم هم یک مرکز DIC دارم اما این کار را نمی کنم…»

 

آنطور که خانم عباسی می گوید از دختر ۱۷ ساله تا زن ۶۰ ساله در اینجا زندگی می کنند«… اما بهزیستی می گوید که دختران کم سن و سال را نباید اینجا نگهداری کنیم و باید به بهزیستی بروند… اما خیلی از دختران نمی خواهند داخل بهزیستی باشند… می گویند هرچیزی را که بلد نبودیم داخل بهزیستی یاد گرفتیم… برخی از زنانی که شب ها اینجا می خوابند شاغل هستند و به سر کار می روند..»

 

با عاطفه داخل شلتر آهنگ رهایی شرق آشنا شدم.. دختر لاغر اندام ۲۵ ساله ای که دوست داشت وکیل بشود اما وقتی پدرش فوت کرد، زن بابا، او را از خانه بیرون انداخت «… ۳ سالی می شود که کارتنخواب هستم… یک سال پیش پدرم فوت کرد. اما قبل از فوت پدرم از خانه بیرون زدم… نمی توانستم رفتارهای زن بابا را تحمل کنم. اول در مددسرای چیتگر بودم اما آنجا نتوانستم کار پیدا کنم تا اینکه یکی از خانم ها آدرس اینجارا به من داد… قبلا دار یک مرکز شمع سازی کار می کردم… تو رستوران هم کار کردم… ۵ سالم بود که مادرم فوت کرد…»

 

با ادب صحبت می کند و در این سال ها به دنبال یک سنگ صبور می گشته تا برای او فقط صحبت کند:«… زن بابا نمی گذاشت در خانه زندگی کنم. …به خاطرش درسم را رها کردم…. تا دیپلم خواندم… می خواستم وکیل شوم… در خوابگاه قبلی که بودم هر زمان که روان شناسی می خواست با من صجبت کند؛ می ترسیدم حرف بزنم… گاهی اوقات بعضی از زنان به من می گویند که مصرف کننده هستم… اما من کم خونی دارم… یک بار از من آزمایش خون گرفتند و دیدم که سالم هستم… گاهی اوقات با خودم فکر می کنم که من در خانه پدری ام این همه لباس دارم و الان خواهرهای ناتنی ام از وسایلم استفاده می کنند… آن وقت من باید از لباس برادر ناتنی ام استفاده کنم… چند سال پیش تصادف کردم در میدان خراسان یک نیسان به من زد و فرار کرد… الان داخل یک دست و پایم پلاتین هست… قبل اینکه وارد خوابگاه زنان در راه مانده شوم، شب ها داخل پارک می خوابیدم… مصرف کننده های زیادی در اطرافم بودم… می ترسیدم که به من دست درازی کنند… دوست داشتم صبح شود بروم داخل زیارتگاه ها بخوابم…»

 

عاطفه آنقدر حرف برای گفتن دارد که گویی تمام تنهایی هایش را می خواهد برای من به یک باره مرور کند:« پدرم زیاد دنبالم گشت… یک بار بهش گفتم تا زمانی که زن بابام توی خونه هست نمی توانم گا در خانه بگذارم… از زن بابایم می ترسیدم… همیشه به این فکر می کنم که اگر مادرم زود نمی مرد،. الان وضعم بهتر بود… از ماموران ترس داشتم که نکند مرا در پارک بگیرند و زندانی کنند… یک خانمی اینجا را به من معرفی کرد… اول فکر می کردم شلترها مثل زندان هستند… شب های و روزهایی زیادی را با گرسنگی سر کردم… حس می کنم افسردگی دارم… خیلی دوست دارم با یکی صحبت کنم… تک فرزند بودم… وقتی به من می گویند مصرف کننده هستی دلم می گیرد و بغض می کنم… الان که با تو حرف می زنم حس می کنم خالی شدم…»

 

لبخند تلخی می زند و خاطرات را یک به یک مرور می کند:«… یک بار در مرکز شمع سازی که کار می کردم آقای رسولی صاحب کارم بود… به من گفت برای خانه هایتان شمع ببرید… نزدیک عید بود و من خانه ای نداشتم اما مثل همه دخترها یک شمع قرمز و یک شمع مشکی برداشتم بردم سر قبر مادرم روشن کردم… به مادرم گفتم که از وقتی مرد چقدر آزار دیدم… دوست دارم توی خانه خودم باشم….»

 

خانم عباسی می گوید که مواد غذایی و پتوای مهمترین اقلامی است که این مرکز به ان نیاز دارد. «… در خوابگاه اینجا ۱۵ تا جای ثابت داریم… کف خواب هم قبول می کنیم. شب های سرد زنان بیشتری را می پذیریم…»

 

زنان این مرکز اسکان خوب به خاطر دارند روزی را که به خاطر شکایت مسجد و مردم محل؛ این مرکز داشت بسته می شد:«.. هوا سرد بود… من به مردم التماس می کردم که این زنان جایی را ندارند که پناهشان دهد… بهشون گفتم شماها واقعا مسلمون هستید و نماز می خوانید… چطور راضی می شود که مددجوهای من داخل پارگ بخوابند… آیا با این کار وجدانتان راحت می شود؟…. این ها آدم هستند نه حیوان … مددجویان من نماز می خوانند… اما صدای اذان صبح از مسجد نمی آید… یک بار به امامجماعت مسجد گفتم که صبح ها صدای اذان را نمی شنویم… گفت به خاطر اینکه مردم اعتراض کردند صدای اذان مانع خواب صبحشان می شود… اذان پخش نمی کنیم…»

 

فرسودگی خانه های اتابک

فرسودگی قبل از اعتیاد و معضلات اجتماعی یکی از مشکلات محله اتابک است.«… اگر یک زلزله دو ریشتری بیاید خانه ما خراب می شود… شهرداری نمی گذارد بسازیم… فقط می گوید که اگر تجمیع کنید می توانید بسازید… خیلی از خانه های اینجا چند خانواده زندگی می کنند و در صورت تجمیع سهمشان یک آپارتمان کوچک است… شهرداری اجازه ساخت و ساز به ما به صورت تکی نمی دهد… در کنار خانه ما یک زمین بی دفاع است که شهرداری خریداری کرده و همینطوری رها کرده است… مجبور شدیم برای اینکه معتادها وارد این محله نشوند… ورودی این زمین را با ایرانت بپوشانیم… رفتم شهرداری تا تکلیف خانه ام را که دیوارش در حال ریزش است را روشن کنم… گفتند نه این خانه را می خریم و نه اجازه ساخت می دهیم. »

 

خیابان رضوی یکی از محله های بومی نشین محله اتابک است که این روزها درگیر ساخت شبکه فاضلاب است. مجله ای که خانواده های قدیمی اتابک هنوزدر این محله زندکی می کنند و با چنگ و دندان هم شده نگذاشتند پای معتادان به این محله باز شود.«… شهرداری به این محل رسدگی نمی کند…شهرداری یکسری زمین ها را در این محله خریده و رها کرده تا معتاد پرورش دهد… یکی از این زمین ها را می خواستیم هیات کنیم… ماموران شهرداری سر ما ریختن و نگذاشتند…. دوست دارند این زمین های رها شده پر از معتاد … موش در این محله بیداد می کند… به ۱۳۷ زنزدم برای موش و یک نفر نیامدند…. همسایه ها شاهد هستند که با تفنگ ساچمه ای به جان موش ها افتاده ام…. گربه های محل از دست موش ها فرار می کنند… شهردار قبلی ناحیه آقای فیضی بود… رسیدگی می کرد…. هر روز که می آمد ۲۰ نفر کارگر شهرداری می ایستاد و محله را تمیز می کرد… اما شهردار کنونی ناحیه کاری انجام نمی دهد …. شهرداری خانه های قدیمی را خریده و رها کرده است…. مردم تجمیع نمی کنند… هیچ امکانات رفاهی و فرهنگی وجود ندارد. دو تا فضای سبز محله دارد که محل تجمع معتادان است. شب ها اینجا مواد فروش ها و معتادان مردم را تهدید می کنند.. سرنگ دستشان می گیرند و می گویند اگر نزدیک شان شویم به ما می زنند… محله کاملا تاریک است … اگر من چراغ مغازه را روشن نکنم، محله سیاه چال می شود…»

افزودن دیدگاه